باورنکردنی است از این خانه رفتنت
فاطمه عارف نژاد
باورنکردنی است از این خانه رفتنت
اینطور بیخبر نرو، دستم به دامنت
ای سرو من که جشن تبرها برای توست
امشب چقدر لاله شکفتهست بر تنت
آخر کدام تیغ اثر کرد بر گلوت؟
وقتی هزار نام خدا بود جوشنت
حالا چقدر یار قدیمی که در بهشت
دارند دستهدسته میآیند دیدنت
باری، به رغم ابرترین روزهای قرن
میتابد از ورای زمان چشم روشنت
پاینده باد تا ابدالدهر یاد تو
پایندهباد تا ابدالدهر میهنت!
داغ پدر
رباب کلامی
هنوز موج غمش سر به سینه میکوبد
مپرس: داغ پدر سرد میشود یا نه؟...
مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه
که مرگ قصه مرداب هاست دریا نه
که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه
که نقل داغ پدرکشتگیست قصهی ما
زمان زمان تلافیست نه، تماشا نه
ستارهای که خطر میهراسد از نامش
به وقت حادثه میترسد از خطرها؟ نه
بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بیجنمها! نه
نگاه کوته شبتابها چه میفهمد
که شوق شیوه پروانههاست، پروا نه
قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه
میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشستهایم به پای قرار، از پا نه
به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه
هنوز موج غمش سر به سینه میکوبد
مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه...
شما چه نظری دارید؟